|
معلم شهید
|
|
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
معلم شهید
هزارو دویست سال پیش ، پدر شیمی قدیم – جابر بن حیان – در کلاس ” مسجد پیامبر ” نزد امام صادق (ع) ، رئیس مذهب شیعه درس شیمی فرا می گیرد و هزار و دویست و پنجاه سال بعد نزد پیروان پیامبر و شیعیان امام صادق (ع) درس شیمی در کلاس مدرسه حرام می شود.
هزار و دویست سال پیش ما برای اولین بار در یک کشور اروپایی -آندلس – بی سوادی را ریشه کن می کنیم و هزارو دویست سال بعد بی سوادی جامعه ما را ریشه کن میکند.آنها بیدار شدند و ما به خواب رفتیم .مسیحی ها و جهود ها یکی شدند و ما صد تا ، آنها پولدار شدند و زوردار و ما فقیر و ضعیف !و کار ما ؟ یک دستمان هم مشغول کشمکش های قدیمی اند و نفهمیده اند در دنیا چه خبر شده است.. یک دسته هم که فهمیده اند که دنیا دست کیست ، نشسته اند مثل میمون آدم ها را تماشا میکنند و هر کار آنها می کنند اینها هم اداشان را در می آورند ! در چشم اینها فقط فرنگی ها آدمند ! ادم حسابی اند .. چون فرنگی ها پول دارند ، زور دارند. ما ها دیگر فقیر شده ایم خوبی هایمان هم حقیر شده اند و آنها که پولدار شده اند عیب هاشان هم هنر شده ! انها میخواهند همه مان و همه چیزمان را میمون بار بیاورند و میمون وار ….استادهامان را ، شهر هامان را ،شاعرهامان را،بزرگهامان را،هنرمندانمان را،زنها ،زندگیمان، خانواده هامان را و … و حتی بچه هامان را ! آنها فقط از یک چیز می ترسند که ما دیگر از آنها تقلید نکنیم . چطور می شود که از انها تقلید نکنیم ؟ کاری کنیم که بتوانیم خودمان * بفهمیم *. آنها فقط از فهمیدن تو می ترسند . از تن تو هر چقدر هم که قوی باشد ترسی ندارند. از گاو که گنده تر نمی شی ، می دوشنت ، از خر که قوی تر نمی شی ، بارت میکنند ، از اسب که دونده تر نمی شی ، سوارت می شن ! "یک جلویش تا بی نهایت صفر" من آرزو می كنم كه روزی سطح شعور و شناخت مذهبی، در این تنها كشور شیعهء جهان، به جائی برسد كه سخنگوی رسمی مذهب ما فاطمه را آنچنان كه سلیمان كتانی – طبیب مسیحی – شناسانده است، و علی را آنچنان كه دكتر جورج جرداق – طبیب مسیحی – توصیف می كند و اهل بیت را، آنچنان كه ماسینیون كاتولیك تحقیق كرده است و ابوذر غفاری را آنچنان كه جودة السحار نوشته است و حتی قرآن را آنچنان كه بلاشر – كشیش رسمی كلیسا- ترجمه نموده است و پیغمبر ما را آنچنان كه ردنسن- محقق یهودی- می بیند، بفهمد و ملت شیعه و محبان اهل بیت و متولیان رسمی "ولایت" و مدعیان مذهب حقهء جعفری روزی بتوانند به ترجمهء آثار این كفار رسمی توفیق یابند. به جای لعن تاریکی بیا شمعی برافروزیم... |
|||
|
|
ارسال: #2
|
|||
|
|||
RE: معلم شهید
نقل قول: هزار و دویست و پنجاه سال بعد نزد پیروان پیامبر و شیعیان امام صادق (ع) درس شیمی در کلاس مدرسه حرام می شود.اولین بار میشنوم!یعنی چی! وَلَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبکَ فَتَرضٰی و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی
|
|||
|
ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
RE: معلم شهید
سلام
بله اسلام و اصولش و نوع نگاهش به امور خیلی وقتی دچار تحریف شده و جای اصل و فرع با هم تغییر کرده....این هم یکی از همون هاست که شاید نوع نگاهش به دین یه نگاه بسیلر ضعیف و سطحی به دین باشه "البته همون سطحی هم نیست" به جای لعن تاریکی بیا شمعی برافروزیم... |
|||
|
|
ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
RE: معلم شهید
tnx
|
|||
|
ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
RE: معلم شهید
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بیارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج مییابد.
عشق در غالب دلها، در شکلها و رنگهای تقریبا مشابهی، متجلی میشود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوهای خاص خویش را دارد و از روح رنگ میگیرد و چون روحها، برخلاف غریزهها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بُعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، میتوان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست. عشق با شناسنامه بیارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد، اما دوست داشتن در وَرای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش، روز روزگار را دستی نیست... عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور میگوید: "شما بیست سال بر سن معشوقتان بیافزایید، آنگاه تأثیر مستقیم آن را بر احساستان مطالعه کنید"! اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونهای دیگر میبیند. عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت. عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف میشود، اگر تمام دوام یابد به ابتذال میکشد، و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و "دیدار و پرهیز"، زنده و نیرومند میماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشنا است . دنیایش دنیای دیگری است. عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمیاندیشد که کیست ؟! یک "خود جوشی ذاتی" است ، و از این رو همیشه اشتباه میکند و در انتخاب بسختی میلغزد و یا همواره یک جانبه میماند و گاه ، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه میزند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمیبینند ، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را میتوانند دید و در اینجاست که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم مینگرند، احساس می کنند که همدیگر را نمیشناسند و بیگانگی و ناآشنایی پی از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است. اما دوست داشتن در روشنایی ریشه میبندد و در زیر نور سبز میشود و رشد میکند و از این روست که همواره پس از آشنایی پدید میآید، در حقیقت، در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر میخوانند، و پس از "آشنا شدن" است که خودمانی میشوند، - دو روح ، نه دو نفر، که ممکن است دو نفر با هم در عین رو در بایستیها، احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فرّار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم میگریزد - و سپس طعم خویشاوندی، و بوی خویشاوندی، گرمای خویشاوندی، از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خود بخود ، دو همسفر بچشم میبینند که به پهن دشت بیکرانه مهربانی رسیدهاند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاک و صمیمی "ایمان" در برابرشان باز میشود و نسیمی نرم و لطیف - همچون یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایشاش ، مناره تنها و غریب آن را به لرزه می آورد. هر لحظه پیام الهامهای تازه آسمانهای دیگر را بهمراه دارد و خود را، به مهر و عشوهای بازیگر و شیرین و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو میزند. عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن" و "اندیشیدن" نیست. اما دوست داشتن ، در اوج معراجاش، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین میکند و با خود به قله بلند اشراق میبرد. عشق زیباییهای دلخواه را در دوست میآفریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در "دوست" میبیند و مییابد. عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق. عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن میدهد. عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. به جای لعن تاریکی بیا شمعی برافروزیم... |
|||
|
ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
RE: معلم شهید
پدر، مادر!......
مى پرسيدم: امام حسين كى بود؟ و براى چه كشته شد؟ مى گفتى كه: "خودش را فداى امت كرد". مى پرسيدم: "فداى امت كرد" يعنى چه؟ توضيح مى دادى: يعنى اينكه خودش را آنجا به كشتن داد تا در روز قيامت از امت جدش شفاعت بكند...! پس اين امام حسين هم كه خودش را، زندگيش را، خانواده اش را، همه چيز و همه كسش را به دم شمشير ستم و زور و جنايت داد و شهادت را انتخاب كرد، براى زندگى من و تو نبود؟! براى اينكه پيروانش از زير بار ظلم و ستم و بيعت دروغ و نظام جور خلاص بشوند نبود؟! و خلاصه براى آزادى مردم و بسط و احياى حق نبود؟! براى اين بود كه ما اينجا گناه بكنيم و بعد بر او گريه بكنيم و درعوض روز قيامت از ما شفاعت كند؟! پس در دنيا بدرد ما نمى خورد؟! آرى بابا، مثل اينكه تمام كوشش ها اين بود، كه هيچ جاى دين به درد دنيا نخورد، تمامش مصرفهاى اخروى داشته باشد و اين چه موفقيتى براى دنياداران! و چه قرص خوابى براى دردمندان و دنيازدگان! من، پدر، مادر، بدنبال قهرمانى هستم كه در اين دنيا مرا نجات بدهد و در اين زندگى و سرنوشت محكوم و جهنمى فعلى ام از من شفاعت بكند. براى من و سرنوشت زار من چه نتيجه داشت اين كربلاى تو؟ تو به من يك كتابى را نشان دادى كه تازه در قم تاليف يافته و گفتى مطالب اساسى و مهم را نويسنده اى كه خودش و اخويش متخصص انقلاب كربلايند، اين جا نوشته، من خواندم، كتابى با نامى بزرك و با حجم زياد و قطر زياد، اسمش هم "دفاع از حسين شهيد"! در اين كتاب نوشته بود: اين قيام حسينى خيلى ارزش داشته براى همه انسانها! نتيجه هايش دو نوع است: 1 - نتيجه هاى معنوى 2 - نتيجه هاى مادى اما نتايج معنوى، بزرگترينش اين است كه: اگر يك عده محقق جمع بشوند و فهرستى تهيه كنند از اسم تمامى زنها و مردهايى كه بعلت گريه بر امام حسين، در روز قيامت، همه گناهانشان بخشيده شده و به بهشت رفته اند، شمارش از ميليون ها نفر تجاوز مى كند. اين نتيجه معنوى انقلاب!! اما آثار ماديش از اين هم جالب تر است، و لابد همه اقتصاد دانان و سرمايه داران غرب تعجب مى كنند از اين همه نتايج اقتصادى قيام امام حسين! پيش خود گفتم قطعا اين قسمتش اين جهانى است و به كار زندگى اجتماعى مى خورد و در توليد كالا، بالا بردن سطح درآمد ملى و رفاه مادى و استخراج منابع توليدى جامعه شيعه نقش مهمى دارد و پيروان خويش را از فقر اقتصادى نجات مى دهد و شيعيان را از سلسله جامعه هاى عقب مانده و دنياى سوم خارج مى سازد! نويسنده كشف خود را توضيح مى دهد: اين همه زائرى كه هر سال از سبزوار و دهات قزوين و گناباد و يزد و كاشان و كردكوى و محمدآباد و ساير نقاط می روند كربلا، همه از ولايت خودشان يك مقدار اجناس محلى هم با خودشان می برند و آنجا می فروشند، از پول آن يك مقدار اجناس از كربلا سوغات می خرند و بر مى گردانند به ولايت خودشان، در اثر همين صادرات و واردات و نقل و انتقالات اقتصادى دائمى، يك جريان مستمر مادى و مبادلات اقتصادى بوجود آمده بين كربلا و دهات و شهرستان هاى ايران كه در جهان بى سابقه است!... اين بود آخرين اثر تحقيقى و مفصلى كه در باره بزرگترين حادثه و عالی ترين مظهر عشق و تاريخ و افتخار مذهب تو من خواندم و توقع دارى اين شاهكار علمى و تحليلى و فلسفى و اقتصادى و غيره را كه از شهر قم شما زاييده شده و نيمى از كتاب تهمت و دروغ و جعل و بد زبانى و عقده گشايى هاى ناشى از كمبود همه چيز و افتراهاى بيشرمانه و بى دليل و سند است... و نيمى ديگر تحقيقات خنده دار و روده بر علمى و انقلابى از اين نوع، بخوانم و به حسين جدى بينديشم؟! و اما زینبی که تو به من نشون دادی عبارت از این بود که از صبح عاشورا شروع میشد از خیمه میامد بیرون روی شهیدی ناله میکرد گریه میکرد میرفت تو خیمه از بعد از ظهر هم گمش کردیم هم من هم تو هم کتاب هم تاریخ هم همه دیگه نمیدونیم چی شد ..خب هر خواهری برای مصیبت برادرش گریه میکنه،ناله میکنه حتی خودش رو آتش میزنه ...چیزی دیگه گفتی به من به من گفتی که بعد از عاشورا چه کرد به من گفتی که قبل از عاشورا چه بود؟من نمیشناسم تو هم نمیشناسی کتاب هم ننوشته...در برخی از کتب علمای بزرگ هست خب به من چه به تو چه؟ چیز دیگه گفتی به من بگو کتابی هست معرفی کن به من بگو برم بخرم.... به جای لعن تاریکی بیا شمعی برافروزیم... |
|||
|
|
| موضوعهای مرتبط با این موضوع... | |||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | بازدید: | آخرین ارسال | |
| مشاعره | Majid | 258 | 19,691 |
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۱:۰۱ عصر آخرین ارسال: Karma |
|
| هرچه میخواهد دل تنگت بگو | Arashmobileboy | 168 | 19,640 |
۱۵ فروردين ۱۳۹۱ ۰۱:۳۴ عصر آخرین ارسال: mehrnaz |
|
| نوروز 1391 | pasokhi | 1 | 112 |
۱ فروردين ۱۳۹۱ ۱۲:۱۹ عصر آخرین ارسال: Karma |
|
| کی میتونه یه این سوال (هوشی)جواب بده؟ | Karma | 3 | 1,172 |
۱۱ اسفند ۱۳۹۰ ۰۳:۰۹ عصر آخرین ارسال: سجاد1992 |
|
| اینگونه نگاه کنیم! | Omid Khojasteh | 4 | 570 |
۷ اسفند ۱۳۹۰ ۰۶:۰۹ عصر آخرین ارسال: Omid Khojasteh |
|






My virtual house is ![[تصویر: 7563a3fe3bbe.gif]](http://amx.webege.com/images/7563a3fe3bbe.gif)